سيد محمد باقر برقعى
3856
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اين سقفهاى ريختهء سرنگون شده * دارد نشان ز دولت بربادرفتهاى اين گور ترسناك و غمانگيز او بود * آرامگاه شادى از ياد رفتهاى * * اين مرغ بينوا كه به آوارگى خوش است * گويى كه سايهاى ز دل مردهء من است آواز شوم او كه سرود خرابههاست * فرياد روح خسته و آزردهء من است * * اين سايههاى محو كه بگريزد از نگاه * عكسى ز خاطرات فراموش گشته است اين گرد و اين غبار كه هرجا نشسته است * خاكسترى ز آتش خاموش گشته است * * در زير اين بنا كه شده آشيان مرگ * صد آرزوى مردهء ناكام خفته است آن روزهاى طىشده اينجا به شب رسيد * آن عشقهاى گمشده اينجا نهفته است * * آن دم كه نقد عشق و اميدم به باد رفت * راهى به دل نداشت غم و بيش و كم هنوز روزى كه آسمان اميدم سياه شد * خورشيد بود در افق صبحدم هنوز * * در اين سكوت مرگ خدايا به من بگو * آن نغمهها كه داشت دل بىقرار كو در اين خرابه جز خس و خارى نمانده است * پس آن بهشت خرّم و آن نوبهار كو * * آن آسمان روشن و باز و گشاده كو * وان صبح تابناك كه اينجا دميده بود اى شادى گريخته از خانهء دلم * كو آن نسيم عشق كه اينجا وزيده بود ؟ * * اى مايهء اميد كه از من رميدهاى * اين جايگاه توست كه ويرانه گشته است اى شادى گريخته از خانهء دلم * اين بارگاه توست كه غمخانه گشته است * * آوخ كه جاى پاى تو هم محو گشته است * اى شاهد شباب كه گم كردهام تو را اى حسرت نهفته به دل ساعتى برو * اى آرزوى رفته ز كف لحظهاى بيا * *